زندگی به سبک یاشار
2Feb/1054

اندر حکایت 20 سال زندگی

سلام!!!!یه سلام یه نموره بزرگتر .... یه سلام محکم تر! یه سلام بهمنی!

بالاخره روزگار منو هم روی موج پرنوسانش به سوی یک سال جدید از زندگیم حرکت داد....

سالی که گذشت.... یک سال فوق العاده سخت بود...دست آوردهای زیادی رو برام داشت هم تو زندگی شخصی کلی دیدم رو عوض کرد و هم توی زندگی کاریم...تاثیر زیادی گذشت....

سالی که گذشت یک سال فوق العاده پر کار برام بود... مطمئنا هیچ زمانی در این 20 سال زندگیم... به این شدت...تلاش نکرده بودم به این شدت کار نکرده بودم.....

سالی که گذشت همراه با یه تغییر مهم عقیدتی توی زندگی احساسیم همراه بود....
سالی که گذشت یه تغییر بزرگ رو هم در جهت مرد کردن! بنده داشت...وقتی خودم رو با پارسال مقایسه می کنم یه احساس عجیبی سراغم میاد...احساسی که منشا او تجربه موقعیت های مختلف زندگی! تجربه سر رو کله زدن با تیپ های مختلف ...سلایق مختلف ... عقاید مختلف....تجربه کارهای اداری و تجربه یک زندگی مستقل....

فکر می کنم تجربه یک زندگی نسبتا مستقل...مهمترینش بود....
زندگی که توش شهریه دانشگاه اجاره خونه تا پول لباس زیرت رو خودت پرداخت میکنی...
تجربه شب های زیادی که تا صبح بیدار میمونی که بتونی ثابت کنی مرد شدی!....
زندگی من در این چند ماه بی شباهت به بی نوایان نبود... (عجب! :دی )

البته هیچگاه قصد بی اثر نشون دادن زحمات خانواده گرام رو ندارم...
دمشون گرم...اگر نبودند که اصلا من هیچ وقت اینطوری نمیشدم....ولی الات احساس فوق العاده خوبی دارم که تونستم بهشون ثابت کنم که می تونم تنها زندگی کنم....تنها از پس اکثر مخارج بر بیام....

چند وقتی که احساس تموم شدن یک دوره از زندگی رو دارم! آره...میخوام یک تغییر جدی توی روند کاریم بدم...

اصولا آدمی هستم که زیاد از حد به انجام ایده هاش متعهده.....و اینکه احتمالا متوجه شدید که یک وسواس عجیب روی کارام دارم...
هر کار باید درست و منظم و اونجوری که میخوام بشه....

همین حس خرکی که دارم...باعث شده...کل این چند سالی که یه نموره جدی کار میکردم...(7 8 سال...) از خیلی از لذت های موقعیتی که شاید همسن و سالم داشتند...فاصله بگیریم....اونقدر که بعضی موقع ها حس میکنم...که داره دیر میشه...
آره داره دیر میشه برای 1 هفته خوردن و خوابیدن و فیلم نگاه کردن...
داره دیر میشه واسه اینکه با لذت یک کتاب ادبی رو بخونی و به هیچ جات نباشه...که دو دقیقه بعد باید فلان کار رو برای سایت یا گروه یا ...انجام بدی....
داره دیر میشه برای اینکه شب ساعت 10 بگیری بخوابی صبح ساعت 12 از خواب بلند شی
وای! مهمتر از همه داره دیر میشه...واسه اینکه قبل از خواب رفتن تو رویاها و افکارت غرق بشی....

شاید وقتشه که منم مثل یه آدم بشینم پای PC و به جای ور رفتن با 10000 جور برنامه و عملی کردن 2000 تا ایده مختلف و هماهنگ کردن 60تاد تا دوست مختلف و از این...به اصطلاح حمالی انجام دادن ها کمی جدا شم......بشینم یکم از PC یا هر وسیله ای...استفاده کنم! لذت ببرم!... تا اینکه سعی کنم با اون ایده ای رو عملی کنم یا کاری کنم که بعد از انجامش خودم نقش بر زمین بشم و نهایتش کف و سوت و ....بیت بیت هورا!!

بعضی وقتا اینقدر تاثیر زندگی مجازی روی زندگیم بالاست که....حالم از همه چیز به هم می خوره!..

برو ادامه مطلب که یکم دلم پره!

مگه من کیم؟ یکی مثل 1000 تا آدم دیگه....کی گفته من باید اینکار رو بکنم....درسته خوبه...بعضی وقتا خیلی خودم دوست دارم...ولی همیشه دوست دارم کارام رو از روی عشق انجام بدم...تا ضرورت و 30یاست موقعیت زمانی....

من عاشق ساختن مستند و فیلم و کار با دوربینم...عاشق میکس و ادیت و کارگردانی یک کارم...عاشق کار صوتی و دوبله ام...عاشق نوشتن نقدم...عاشق ترجمه کردنم عاشق نوشتن و دست به قلم شدنم...عاشق ساخت موزیک و خوندنم... بدون اغراق همه زمینه هایی که گفتم رو تجربه کردم و کارای به نسبت حرفه ای رو هم تو هر کدومش انجام دادم....منظورم اینه که اصطلاحا زر نمیزنم دوستانی که منو از نزدیک می شناسند احتمالا شاهد بودند...... اما حرفم اینه عشق! دلیل خوبی نیست که بخوام  همشو به زور انجام بدم...نمیخوام....

می خوام حسش بیاد...نه اینکه به زور تحت یک deadline یک کاری رو انجام بدم...نمی دونم متوجه منظورم می شید یا نه..

باید تغییر کنم.... چون اینبار دوست دارم که کمی از این کارا فاصله بگیریم....
حتی تو این مدت نزدیک به دو سه هفته از مدیریت انجمن بیتکده هم کناره گیری کردم..و سپردم به مریم عزیز...منتها متاسفانه علیرغم همه توانیی های مریم...با اصرار چند تا از بچه های اصلی برگشتم...دلیل برگشتم...اصرار اونا نبود....این بود که نمی تونستم به این راحتی این همه راهی رو که ذره ذره با وقت گذاشتن زیاد ....نسبتا هموار کردم رو ببینم که به دلیل کوتاهی شخص من...داره بکم پیچ می خوره....

مهم اینکه .... در بازگشت و مسئولیت الانم کلی تفاوت با قبل وجود داره...و یکسری کارا رو سپردم فقط به مریم و هما و آرش...
بلکه شاید منم یکم حق زندگی نرمال پیدا کنم...(می دونم کسی مجبورم نکرده...در ابتدا توضیح دادم که من اسیر تعهدات و احساست خرکی خودم بودم...)

تو این یکسال سر یک جریان شخصی.... کلی اذیت شدم...کلی دیوونه شدم ...اما خوشبختانه الان نزدیک به یکی دو هفتست...ازش کاملا خلاص شدم...و خوشحالم به خاطر اینکه میدونم خلاص شدم! می دونم با چند صد بار قبلی که سعی کردم..خلاص شم...خیلی فرق داره....(نگید از کجا مطمئنی..... مطئنم...شاید این حس باشه ولی من به احساسم خیلی اعتماد دارم تا حالا هم اشتباه آنچنانی در اینجور تصیمیا...نکرده!)

فکر کنم حالا متوجه شدید که چرا نزدیک به یک ماه و نیمه که حتی یه پست هم نتونستم بدم....
واقعا سرم شلوغ بود و اصلا حال روز درست حسابی نداشتم....

اه!!! چقدر نوشتم!!!...خوبه دیگه!...عذر خواهی میکنم....

پ ن: نمی دونم چی از متن بالا برداشت کردید...اما..امیدوارم منظورم رو گرفته باشید: بسیار! خوشحالممم!!!
پ ن 2: می خوام تغییر کنم...چه بهانه ای بهتر از آغاز یک دوره و سال جدید زندگی (گرچه الان چند وقته شروع کردم..)
پ ن 3: تغییر...منظورم این نیست که کارایی که میکردم اشتباه بوده...منظورم اینه که
I want to just change my style and try another side of life
همین....دیگه

پ ن 4: اوه!!! یادم رفت!!این بیت چنل یک پست می طلبه...انشال...طلبتون!...(یک پروژه خفن حاصل حداقل 6 ماه تلاش مداوم و پیگیرانه... من و در مرحله بعد هم  هما عزیز و بعد از اون همه تیم تولید برنامه بیت چنل!)

برای اطلاعات بیشتر:
www.Bit-Channel.net
به همه شدیدا پیشنهاد می کنم اپیزود 0 بیت چنل رو دانلود کنید!

پ ن 5: همیشه همینطوره....یک کار...خیلی سختو انجام میدم (البته منظورم سهم خودم رو که معولا بالای 70 درصده...) ...موقع پرده برداری که میرسه شبیه جنازه ها هستم و نمی تونم حق مطلب رو تو پرده برداری به جا بیارم...( پ ن 4 هم تا چند هفته از همین قاعده تبعیت می کرد...)

پ ن 6: مرگ بر سیستم اداری ایران... (به ویژه اداره پست!) (پست می طلبه...حسش نیست...پس مهم نیست! همینقدر که یه روز به طور اختصاصی همه کارام رو گذاشتم کنار رفتم دنبال ایجاد یه پرونده تو دادسرا برای شکایت از پست منطقه XXX استان XXX)

پ ن7: یه پروژه  برداشتم دولتی هست (برنامه نویسی...) ...پول نسبتا خوب که نه عالی داشت...(زندگی دانشجویی از نوع مستقل هم پول می طلبید ما هم قبول کردیم...) هم اکنون در صورت عدم ارائه تا 16م بهمن به دلیل تعهد امکان هرگونه برخورد قضایی از جمله زندان هم! برام وجود داره....چون اون شرکت طرف می خواد پروژه رو احتمالا واسه 22 بهمن افتتاح کنه..

پ ن 8: خودم رو به 85 کیلو رسوندم که تقریبا با توجه به قدم عالیه...یادش بخیر! 7 ماه پیش قریب به 96 و حتی بعد از کنکور به 98 هم رسیده بود...این در حالی هست...که یک سال و 6 ماه پیش بنده دقیقا 107.5 کیلو بودم!!....و این جهش به 85 خیلی برام ارزش داره!...

پ ن 9: یک خبر شخصی بزرگ هم دارم....انشال..تا یکی دو هفته دیگه...اعلام می کنم...(منحرف نشید...قضیه احساسی و رابطه ای نیست!.. )

پ ن 10: ای بابا بسه دیگه...
.
.
.

خلاصله مطلب این پست:
امروز 20 سال است که روی این کره خاکی مشغول به نفش کشیدنم...هنوز هم میکشیم و پرچ بالاست!
طبق گفته های مادرگرام بنده 20 سال پیش حوالی ساعت 2 تا 4 بامداد شروع به کشیدن اولین پک ها از هوای آلوده دنیا می کنم

بعدا نوشت:

هما عزیز لطف کرده بر سر بنده منت گذاشته این گرافیک زیبا رو طراحی کرده

ازش فوقالعاده تشکر می کنم که اینقدر به من اهمیت داده و وقت گذاشته ، دلم نیومد نذارم...بنابراین پست رو ادیت کردم گرافیکش رو اضافه کردم:

Share
Comments (54) Trackbacks (0)

  1. سلام
    انجمن از سیستم SMF استفاده می کند

    اطلاعات بیشتر :
    http://www.mambolearn.com/forum/index.php
    این سایت SMF فارسی را به شما می دهد

    در سیستم SMF انجمن بیتکده تغییرات و شخصی سازی های بسیاری اعمال کردم ;-)

    موفق و پیروز باشید
    یاشار

  2. salam.mitonin khodetono kamel moarrefi konin.mamnon misham


Leave a comment


No trackbacks yet.