دلم برای اون روزا تنگ شده…
شما هم شده دلتون بگیره مگه نه....
امروز ناگهانی بین Playlist سرو کله موزیک Unfaithful پیدا شد..
بعد از اون هم نوستالجیک و.....حسابی به هم ریختم...اونقدر که فقط میخوام اینجا بگم که دلم برای اون روزایی که از صبح تا شب روی تختم می نشستم و این آهنگا رو گوش می دادم تا خورشید طلوع کنه و غروب کنه....

روزایی که با اینکه هیچ کاری انجام نمیدادم سرعت پیشرفت کارهام چند برابر الان بود...
روزایی که.....همش با یک ابهام بزرگ و شیرین سپری می شد...
روزایی که فقط داریوش بود و چکاوک و چشم من و ...ابی بود و مست چشمات ...
روزای آغازین سال 88 ....و دقیقا شب سال تحویل...
تنگ شده!!!! خیلی...اونقدر که رفتم لب پنجره آپارتمان و یک نگاه فوق غمگین به غروب انداختم و ....
می دونی شاید امروز خیلی اوضاعم بهتر از اون روز باشه...شاید دورم خیلی شلوغتر باشه...شاید امروز گزینه ها خیلی بیشتر باشه...اما....اما...هنوز حاضرم همه چیز رو بگذارم و یک ثانیه به سال تحویل برگردم...
.
.
سعی کردم خاموشش کنم...اما نشد...و الان آنچنان در خلسه این مد فرو رفتم که حوصله پ ن نوشتن رو نیز ندارم...
شاید مهمترینش همون بازگشایی بیت شاپ بود... www.Bit-Shop.ir شاید پست بعدی بیشتر تو مد باشم و توضیح بیشتری بدم تا حق مطلب و زحمت کشیده شده بیان بشه.....
محتوای این پست نقض کننده تصمیم کبری نیست ×
اما..
.....
شما هم دلتون میگره؟ نمیگیره...نگید که نمیگره....وفتی میگیره...چکار می کنید؟ گریه می کنید؟ چقدر....نمی ترسید کسی اشکتون رو ببینه...و بعد به خاطر همون سرزنشتون کنه؟





November 10th, 2009 - 19:05
وقتی یه نفر احساسات قلبش فواران میکنه ، از چشمهاش جاری میشه…به اشک ریختن افتخار کن…
اتفاقا امروز من هم به یکی از دوستانم میگفتم که یکی از بهترین خاطراتم از زمان عید نوروز است…ولی نمیشه به گذشته برگشت…پس بهتره فقط روی آینده متمرکز شد،چون تنها چیزیه که میشه بهش رسید و ساختش…
فردا رو بساز،و الا فردا تو رو میسازه…
November 11th, 2009 - 06:54
یاشار جان بقول خودت “درست میشه!”
سخت نگیر!
وقتی دلم میگیره دوست دارم تنها تو هر هوا با هر درجه دما پیاده روی کنم
.
..
.
تبریکککککککککک خیلی فروشگاه باحالی شده و انصافا خسته نباشی, سفارش منم رسید!
November 11th, 2009 - 06:56
راستی unfaithful گوش کردم خیلی قشنگه!!
November 11th, 2009 - 13:33
تبریک بابت فروشگاه… و خسته هم نباشی!
چون می دونم اولش چقدر دردسر داره
.
.
چقدر ناراحت بود این پستت… یه ذره شاد شو بابا!!
شده حتی زورکی!
بقول مایکل کین توی Batman Begins: تو ادای تفریح کردن رو دربیار، شاید اون وسطا واقعاً هم یه ذره تفریح کردی!
November 12th, 2009 - 00:15
سلام یاشی
اشکال نداره، منم برا امتحان نخوندم، دلم گرفته.
بیا با هم میریم گریه میکنیم.
شاید این کوه غم به خواب بره…
November 12th, 2009 - 00:29
منم این روزها دقیقا توی همین مودم !
نگران نباش درست میشه .
یه مدت گذراست ولی هر از چند گاهی میاد سراغت و محاکمه ات میکنه !!!!
November 12th, 2009 - 12:03
میگذره این روزا و من به آنی بودن و گذارا بودن این حس ایمان دارم….نیبنم غم غربتتو….ولی خوبه یاشار…اینجوری بودن ادمها نشونه سلامتشونه…نمیدونم چه جوری بهت بگم منظورمه…ولی داشتن دغدغه تو زندگی عالیه….نیاد اون روزی که بی دغدغه باشیم و الکی خوش….
راستی عاشق کامنتاتممممممم…….
November 12th, 2009 - 12:44
بابا دپرس شده، معلوم نیس تو خونه چیکار میکنه، نه میزاره ما بریم پیشش نه اون میاد بریم بیرون. (شبا نمیخوابه همش کار میکنه، صبحا میگیره میخوابه نمیاد دانشگاه!!!)
November 12th, 2009 - 20:10
همیشه ان سوی دلتنگی ها خداییست که داشتنش جبران همه ی نداشتن هاست
November 12th, 2009 - 20:50
یاشی نبینم.غمگین باشی!!
دادا نوکرتم حله!! میگم باس بیارمت اینجا ببینی چه کبری هایی داره
واس بیت شاپم خسته نباشی خیلی دادا حال کردم ایووووووووول تبریک حیف نمیتوتم از ایجا سفارش بدم عوضش واس 2 تا دوستام سفارشیدم!!!
ایووول
November 12th, 2009 - 23:15
شاید…
November 12th, 2009 - 23:16
آره..درست میشه…
.مرسی.
November 12th, 2009 - 23:17
خیلی باهاش حال میکنم….
November 12th, 2009 - 23:19
آره دبگه خوب کلا اصلا این هفته که گذشت تو مد نبودم….
بعضی وقتا میشه دیگه….
November 12th, 2009 - 23:20
November 12th, 2009 - 23:21
والا محاکمه که گفتی…یک لحطه فکر کردم مجرمم..شایدم هستم…و بزرگترین جرمم هم…..بیخیال…
November 12th, 2009 - 23:24
آره دقیقا…بعضی وقتا که دلم میگیره مثل اون روز…به خودم امیدوارم میشم میگم …هنوز احساسه وجود داره!…هنوز این همه درد سنگم نکرده…و شاید اگر اینطوری نگاه کنیم خوب یاشه…نمیدونم..شاید…
مرسی..منم کامنتاتو دوست دارم ..میزنی تو خال!
November 12th, 2009 - 23:25
آره..شاید…چی بگم…..
November 12th, 2009 - 23:26
مرسی رضا…
فعلا که همینجام از سرم زیاده…
November 13th, 2009 - 08:20
یاشار جان میگذره!
دست گلتم بابات فروشگاه درد نکنه به قول فرنگیا
That’s Perfect
و اما شکلک امروز:
(خیره شدن مطلق به تصمیم کبری)
November 13th, 2009 - 13:59
یاشار جان ، اگه کسی دلش نگیره یعنی دل نداره هر کی هم دل نداره آدم نیست ، کلا پاییز که میاد و فصل عوض میشه تغییرات درونی ای هم توی آدم رخ میده که گاهی وقتها اینطوری آدم متوجه میشه ، راستی در مورد کتاب ها هم که گفتی به زودی یک پست میزنم توی بلاگ که اگه خواستی تهیه کن ولی فعلا فوکست بیشتر روی درس باشه برای این کارها وقت زیاده اینو گفتم چون مثل من نشی ان شا الله … :دی
مواظب خودت باش
جیکوب
November 13th, 2009 - 14:01
راستی یادم رفت توی فروم هم گفتم اینجا هم میگم ، فروشگاهت خیلی توپ شده مخصوصا دیزاینش ، الحق که یاشاری
میخوام فرینج رو هم سفارش بدم دنبال کد پستیم میگردم
:دی
November 13th, 2009 - 18:19
مرسی و تشکر
روی کبری هم به قول رضا زیاد فکر نکن..شرح تصمیم به تعویق افتاده…تا اطلاع ثانوی که تنها خدا داند چه زمانیست….
November 13th, 2009 - 18:22
آره فکر کنم طبیعی …نمیدونم…
بابت کتاب هم مرسی منتظرم… دانشگاه هم که بیخیایل خیلی وقته که برام بعضی چیزا رنگ باخته..یکشیم همین دانشگاه و بازی زندگی…
November 13th, 2009 - 18:23
مرسی علی چشات قشنگ میبینه…همیشه لطف داری…
November 13th, 2009 - 18:46
یاشار جان همونطور که هما جان گفت به قول خودت درست میشه. ولی خوشم میاد مثل خودم که اون روزا داریوش چشم من و چکاوک و ابی مست چشمات و البته سعید مدرس دنیای وارونه که اون موقع واقعا دنیا وارونه بود رو یادت رفته بگی
November 14th, 2009 - 16:44
سلام
November 14th, 2009 - 23:38
آره اونم بود منتها..هیچی مثل اونایی که گفتم نمی شد…
November 14th, 2009 - 23:39
سلام.
November 15th, 2009 - 16:38
نه مثل اینکه واقعا سرت شلوغه خوب چرا دلت گرفته؟گریه کردن هیچ عیبی نداره نباید از اینکه هنوز احساس داری خجالت بکشی به خودت و دلت افتخارم باید بکنی
November 15th, 2009 - 18:01
هفته ای که پست رو زدم اصلا تو مد نبودم…
آره…شاید…
November 15th, 2009 - 18:24
دو بلیط برای بهشت منظورم بود مثل اینکه فعالیتهای اینترنتی یو زیاد شده از روده ف…. به ز….تبدیل شدی یا برعکس؟
November 15th, 2009 - 18:31
باشه هر جور مایلی مثل اینکه سبک زندگی یو کلی با سبک زندگی ادمی که می شناختم فرق می کنه باشه اگر می خوای اینجور تمام شه
November 15th, 2009 - 19:36
عذر می خوام ولی
چیزی از جمله فوق متوجه نشدم!
November 15th, 2009 - 19:36
Excuse me Are You ok
?
November 15th, 2009 - 21:24
توجه نکردی!!!
اول باید بگی:
Who are you?
November 16th, 2009 - 15:53
yes what about u?are u ok??
November 16th, 2009 - 17:29
shirin
November 16th, 2009 - 21:42
عالی کاملا خوب!…
موفق و پیروز باشید