زندگی به سبک یاشار
30Sep/0913

زندگی چشاش کوره نمیبینه

در زندگی زخمهائی هست که مثل خوره روح را آهسته در ازوا میخورد و می تراشد...
این دردها را نمیشود بکسی اظهار کرد،چون عموما عادت دارند که این دردهای باور نکردنی را جز اتفاقات و پیش آمدهای نادر و عجیب بشمارند ...و اگر کسی بگوید یا بنویسد ، مردم بر سبیل عقاید جاری و عقاید خودشان سعی می کنند آنرا با لبخند شکاک و تمسخر آمیز تلقی بکنند... زیرا بشر هنوز چاره و دوائی برایش پیدا نکرده وتنها داروی آن فراموشی بتوسط شراب و خواب مصنوعی بوسیله افیون و مواد مخدره است...
ولی افسوس که تاثیر اینگونه داروها موقت است و بجای تسکین پس از مدتی بر شدت درد میافزاید...

عاشق این پاراگرافم با اینکه به اندازه بزرگی دنیای افکارم و ایده های منتظر به اجرایم...خسته ام...اما باید می نوشتم...
امشب حال و هوایی دیگه دارم...فکر می کنم در زندگیم کمی تغییر ایجاد شده...قضاوت برای کیفیت تغییرات هنوز زود است و زود...
شاید فردا بتوانم مجددا انگشت های بهت زده ام را بروی کیبورد آورده و خستگیهایم را با کوبیدن بر کله دکمه های بی زبان مستند کنم...بلکه کمی خالی شوم...

پ ن: از همه بچه های گروه (بیت)، و از همه دوستان وبلاگی و سایتی عذر خواهی می کنم انشال..ظرف چند روز آینده جبران می کنم!

پ ن2: هنوز خبری از ADSL نیست!

پ ن3: 20 واحد برام گرفتند! برای ترم 1 یریزه زیاده...یعنی یکم بیشتر از یریزه...خدا به دادم برسه...هرکارم کردم...موافقت نکردند که 3کشن یکی از کلاسهام رو تغییر بدم که حداقل 5شنبه خالی بشم که بتونم برگردم...بنابراین باید بگم خانه! ای دیار! بای بای! تا پایان ترم!...و چقدر برای من سخته...ولی عادت می کنم خودم میدونم...

پ ن4:دستم از همه جا کوتاهه..گویا اینجا قفسی ساخته اند این روزها همدمم صادق است و هدایت او... بوف کوری که هیچ زمان اینقدر به من نچسبیده بود

پ ن5: دیگه چیزی نمونده تا به سکوت پایان دهم

پ ن6: بعضی وقتها سوالاتی فلسفی مخم را نوازش  می دهد: (با عرض پوزش خدمت دوستان محترمه هما مریم ساحل پریا هدی و....و دیگر دوستان محترمه) چرا دخترها هر غلطی دلشون بخواد تو دانشگاه می کنند برایشان 10000 تا واحد اخذ و حذف میشه...ولی نوبت به پسرا که میرسه میگن...سریع باشید.... نمیشه! راه نداره!...بهانه نیار! خدا رو شکر کن! و هزا جور جواب سربالای دیگر...

Share
21Sep/098

اندر شکایت زندگی دانشجویی

هنوز یک هفته نشده که تقریبا مستقل شدم...امانم بریده!
اول از همه این بحث ندادن خونه به پسر مجرد یک بحران بسیار بزرگ! شده باور کنید! نزدیک به 30 تا بنگاه مسکن رفتم تا بالاخره لطف کرد یکیشون کمی راهنمایی کرد گفت : اینجا دانشجو بودن از یک قاتل حرفه ای بدتره بنابراین بگو یا متاهلی یا بامادر یا با پدر می خوای بگیری...خلاصله کمی هم دردو دل کرد! می گفت آخرین بار که به دانشجو های پسر خونه داده یه 80 متری به 4 تا دانشجو پسر بوده که روز تخلیه4 نوع! مواد مختلف! پیدا کرده!  (به قول یکی از دوستان اگر بگی معتادی راحت تر بهت خونه میدن چون می دونن یک مواد بیشتر نمیزنی!! :D )
تازه گویا یکی از پسرا بچه خوبی بوده اون سه تا لطف کردند تهدید به مرگش کردند! تازه می گفت یک روز پدر مادر اون پسر اومده بودند فرزند شاخ شمشادشون رو ببینند...اون سه تا همخونه ای ریختن! رو پدر مادر حالا نزن کی بزن!
خلاصش کنم با راهنمایی های این استاد  موفق شدیم یک آپارتمان پیدا کنیم!
قابل توجه اراذل و اوباش که آبروی هرچی پسره بردن: این کارا چیه می کنین حداقل انصراف بدین نگن دانشجویید...واقعا چرا اینقدر اینجا همه دنبال خونه خالی هستند....این شده دانشجوی ما که مثلا فردا باید تو این کشور کاره ای بشه...بعد حاد قضیه اینه که دانش آموزی که 19 یا 20 سالشه و تو این مدت اگه طبق سیستم! پیش رفته باشه تا حالا اصلا جنش مخالفش رو از 10 سانتی متری ندیده!...وقتی وارد دانشگاه میشه...یک دفعه همون قضیه قیف پیش میاد از یک لوله تنگ وارد یک مجرای وسیع میشه...اون موقع هست که امکان جو گیر شدنش وجود داره که همین مساله معمولا باعث ریخته شدن آبرو بقیه دانشجو ها میشه که دیگه بهشون خونه اجاره ندن!
حالا خانواده نقشش اینجا چیه؟...بله...خانواده هایی که لطف می کنن سعی می کنند تا بچه های عزیزدوردونشون رو به زورررررر! با عرف سازگار کنند!...معمولا دانشگاه که میرسه...اوضاع از دستشون خارج میشه...آخه اون پسر یا دختر که به زورررررر با عرف سازگار شده...حالا یکم آزادتره و صندلی روبروش جنس مخالفش نشسته!...خوب همین باعث میشه که تمام ذهنش مشغول اون قضیه میشه...
از اون طرفم دم خونواده هایی گرم..که شعور اینو دارند که حداقل درباره مسائل فکر کنند...و بچه هاشون رو به زور تو چهاردیواری حبس نکردند و بچه هاشون خیلی راحت و عادی...دوستانی از جنس مخالف داشتند...(اگر این مساله از مثلا دبستان رایج میشد!دیگه بحث غیرت هم پیش نمی اومد! چون..خوب دیگه...اون جنش مخالف هم براش چیز عجیبی نبود!...حالا بحثش مفصله حوصله هم ندارم..باشه یک بار دیگه!)

پ ن: بزرگترین مشکل من این روزا چیه؟ نهار شام!!! ماماااااااااااااااااااااان!!!دامداران شدم از بس که ماست و پنیر خوردم!!!! (از تخم مرغ زیاد خوشم نمیاد) امروزم احساس کردم صدای گاو میدم...از بس که 4 روز اخیر از محصول کالباس داماس! استفاده می کنم!!! مادر گرام امروز پس از شنیدن ماع! ماااع! من وعده دادند که طی روزهای آینده یک ماکرو ویو به همراه محموله ای از غذاهای یخ زده! ارسال کنند! اینم یک وعده غذایی مفصل در این چند روز!!


پ ن 1:
قربون شیرازی ها بشم...تو این شهر زودتر از ساعت 10! نانوایی خبری نیست!!  اصلا نانوایی به اون شکل نیست...بربری مورد علاقه منم کمیاب! :D بس که این ملت ریلکسن دمشون گرم...

پ ن 2: سرعت اینترنتم اینروزها 2 کیلوبایت هست! که خیلی رو اعصابه!! خداکنه زودتر ADSL وصل بشه دارم دیوووونه میشم!! از همه کارام افتادم!! نمی دونستم اینقدر حیاتی است!

پ ن 3: همیشه عاشق انجام دادن کارایی بودم که همه میگن نمیشه...یا سخته...همیشه عاشق برداشتن 2009 تا هندونه با هم بودم...اینروز ها هم دارم همینکارا رو میکنم...با اینکه بعضی ها ته دل مسخرم می کنن که نمیتونی...ولی یجورایی ایمان دارم بنابراین از تلاش براش خسته نمیشم...دارم یک کاری می کنم که یک ساله شب رو روزم رو به خودش اختصاص داده...و این روزا بوی به ثمر نشستنش میاد..هرچقدر هم که دیر بشه اشکال نداره! چون مطمئنم دیرشدنش دلیل داره...دلیلشم زحمت بسیاری که واسش میکشم و میکشیم!...ترسی هم نیست که کسی زودتر انجامش بده! چون مطمئنم هیچکس نمیتونه اینقدی که من دارم تلاش می کنم تلاش کنه! برای من به عنوان کسی که حدودا 70 80 درصدش رو انجام میدم...بسیار وقت گیر شده...ولی حوصله منم برای کاری که دوست دارم! زیاده زیااااد! و بچه های گروهمون (بیت) هم همه اصل جنس هستند! و محکم! ..خلاصه دیر رو زود میشه سوخت و سوز! نه! 2 حالت داره یا یه روز یک پست میزنم...و ناله که آقاترکیدیم! یا اینکه پست میزنم و می ترکونیم! :D

پ ن 4: آلبوم جدید هلن معرکست..همچنین آلبوم بابک رهنما همیشه عاشق صدای این دو تا بودم...البته بابک رهنما رو بیشتر به خاطر فضاسازی قشنگی که با تنظیمای زیبا تو آهنگاش به وجود میاره دوست دارم...بانو هلن هم که نیاز به تعریف نداره!! (از اون ور میگن سلن دیون قراره آلبوم جدید بده...شدیدا منتظرم!!!)

پ ن 5: هما جان مبارک باشه!...انشال...7 سال دیگه خانم دکتر هنوز من و دوستای قدیمشون رو هنوز یادشون باشه و بوف مهمونمون کنند :D ...(همیشه هما برام نماد انسانی بوده که شدیدا به افکارش اعتقاد داره! و ذره ای شک نمیکنه فقط تلاش! از این طرز تفکر خوشم میاد!! پارسال که با رتبه 1200 بازم نشست که بخونه!! کف کردم و داشتم دیوونه میشدم!! ولی امسال رتبش فکر کنم حدودا 620 شد...و الانم همون تهران..بازم تبریک تبریک تبریک!!

پ ن 6: آقا رضا رفتن (گریختن!) شما را از ایران به فال نیک گرفته و برای دوست محترمه آروزی کشدن نفش هایی راحت را دارم ...رضا از دوستای قدیمی و خوبمه...که همین دو هفته پیش یا بیشتر! برای یک مدت شاید طولانی از ایران رفت....انشال..چهار سال دیگه...حالا یا من اونجام یا اون اینجا :D

پ ن : 7 تا پ ن به مناسبت هفته نخست زدم بسه دیگه!!!

Share
1Sep/0917

Breaking News : خبر فوری

به ادامه مطلب بروید

Share