ترانه ای به تلخی این روزهای زندگی

تو نمی دونی من چی کشیدم
وقتی که گفتی تو رو نمی خوام
باور ندارم که دیگه نیستی
حالا تو رفتی من اینجا تنهام
یه شوخی بود و یه قصه تلخ
وقتی گفتی تو رو نمی خوام
خیال می کردم می خوای بترسم
شاید هنوزم باور نــــــــکردم!
چشمای گریون دستای خسته
دوری چشمات منو شکسته
رنگ اون چشات چشای سیات
زنجیره دلت دستامو بسته
شاید یه حسود چشممون زده
بگو کی ما رو تنهایی دیده
ولی می دونم تو آسمونا
قصه ما رو یکی شنیده
روزها از پس هم می گذرند...نمی دونم چرا اینقده یاد سال تحویل افتادم....شاید به خاطر اینکه امسال را با عشق شروع کردم...حیف که دیری نپایید...و به ناگاه متوجه شدم که در تلاش برای درک یک واقعیت سپری کننده سخت تربن لحظات زندگیم هستم...
ای کاش دوباره به سال تحویل بر میگشتم...کاش یکبار دیگر هرچند کوتاه آن احساس امنیت خاطر را تجربه می کردم...
احساسی که مرا تا بی کران ها سوق می داد....اما این روزها....هیچ دورنمایی از خودم نمی بینم....اثرات حوادث اخیر هست...نمی دانم!...هرچه هست...نمی توانم حتی روزنه ای پیدا کنم که دلم را به شعشعه اش خوش کنم.....این روها...حوصله هیچ کاری را ندارم...دلم کمی مرگ می خواهد! برم بمیرم!
Shareشاهین جعفرقلی در مراسم یادبود مایکل جکسون!
امشب از روی بی حوصلگی هرچه تمام تر کانال ها را با سرعت هرچه تمام تر عوض می کردم که یکدفعه رو BBC دیدم که مراسم یادبود مایکل جسکون است...البته مراسم تشییع جنازه به صورت خصوصی چندین ساعت قبل از مراسم یادبود برگزار شده بود...اما در هر صورت مایکل جکسون این اسطوره و پادشاه پاپ کسی نیست که بشه اینطوری باهاش خداحافظی کرد بنابراین مراسمی رو چند ساعت بعد از تشییع براش گرفتن و خلاصه کل هنرمندان و خانواده مایکل و نمایندگانی حتی از مقام ها آمریکایی در این مراسم حضور داشتند....
من نقریبا از اول مراسم رسیدم...خواننده ها به ترتیب می اومدن و با اجرای یک آهنگ همدردی خودشون رو ابراز می کردند و معمولا بین هر دو آهنگ یک نفر می اومد از خاطرش با مایکل می گفت....واقعا بغض بدجور گلومو گرفته بود...منم خیلی مایکل رو دوست داشتم علارغم هر حرفی که پشتش بزنند و این تهمتایی که این چند سال به او نسبت دادن با این حال مایکل و کاراش چیزی نیست که به این راحتی بشه تخریبش کرد....

در میان اجراها یکدفعه سورپرایز شدیم! به ...یکی اومد روی صحنه لباس سفید...اهه چقدر آشناست بله!!!
این همون شاهین جعفر قلی خودمونه! فینالیست! بریتانیا گات تلند! همونی که کلی رو اینترنت تا تونستیم ازش حمایت کردیم تا از اون خانمه رقیبش! بتونه ببره...

بقیه این مطلب رو در ادامه مطلب دنبال کنید ( more)
از زندان Blogfa فرار کردم
بالاخره پس از کلی وقت...ورژن جدید بلاگم تقریبا همه چیزش اوکی شد....تم خوشکل فیس بوکی هم که design کردم...عالی شد....خیلی خوشم میاد ازش.... الان دیگه جون میده پست بزنی...!
چی بود این بلاگفا اق!! از تیرماه 85 روی بلاگفا بودم....اون موقع ها بهترین سیستم بلاگ فارسی بود...الانم هست اما خوب وردپرس اصلا قابل مقایسه باهاش نیست هم از لحظا ایندکس شدن گوگلش...هم راحتی و امکانانتش...؟

چرا؟ چون مدیرای محترم بلاگفا همانطور که در پست قبل توضیح دادم لطف کردند...نمی ذارن که مطالب بلاگ هاشون...به وردپرس یا به سیستم های دیگه منتقل بشه!
یعنی نحوه خروجی Rss رو خیلی همچین حرفه ای تنظیم کردن....امکان بک آپ هم که نداره ...خروجی هم به هیچ شکل و فرمی نمیده....کامنت های همین 5 پست آخر ی هم که منتقل کردم...منتقل نشد! بنابراین از همه کامنت گذارا عذر می خوام...چیکار کنم...تقصیر بلاگفاست!
# خیلی سر قضیه منتقل شدن دو دل بودم!! هی می گفتم...حیف این همه مطالب که از سال 85 نوشتم...کلی خاطره شده....ولی امروز بالاخره از زندان بلاگفا ....فرار کردم!!!!!! هر کی مطالب قبل رو می خواد بره تو بلاگفا قبلی بخونه آدرس رو که بالا دادم....
#Wp که نصب کردم فول انگلیشه...اصلا حوصله هیچ فارسی سازی نداشتم...چون خداوکیلی من وقتم کمه...یکدفعه می بینی آپدیت جدید میاد...اونقت...تو می مونی و حوضت اگر آپدیت کنی..با توجه به تغییراتی که فایلهای فارسی ساز به وجود می آرن احتمال داره کل سیستم بره رو هوا...از اون طرف هم اگر...آپدیت نکنی خوب باگ امنیتی به حساب می آد...و ممکنه خطرناک بشه...
بنابراین به این نتیجه رسیدم هیچ چیز بهتر از اصلش نیست! اورجینال
نمی دونین چه کیفی داره وقتی می ری تو بخشاش و مثلا پلاگین نصب می کنی...دیگه ترس اینو نداری که الان به هم بریزه!
# امشب یکسری مشکلات بعضی دوستان با بعضی دیگر دوستان داشتند کلی مجبور شدیم تایپ کنیم تا بین دو گروه رو آشتی بدیم...و سوء تفاهماشونو بر طرف کنیم!...می دونین مشکل اکثر...ماها چیه....اشتباهات خودمون رو قبول نمی کنیم...دادگاهم که میریم همش می خوایم بگیم قاضی طرف اونو داره و اینقدر که رو این موضوع تمرکز می کنیم و وقت میذاریم...اگر نصفشو صرف اصلاح و قبول اشتباهاتمون می کردیم...همه چیز سریعتر حل میشد...

منم خیلی اشتباه کردم...و بعد از چند سال باور کنید به این نتیجه رسیدم که هرچقدر سریعتر اشتباهتو قبول کنی...راحت تر و با خیال آسوده تر می تونی در صدد رفع اون بر بیای...
Share



