نبض پر التهاب

گریه نمی کنم... نرو
آه نمی کشم...بشین
حرف نمی زنم ...بمون
بغض نمی کنم...ببین
پیامی اورژانسی از ته دل!
شدیدا خسته ام....
# یاد پارسال به خیر دقیقا همچین روزی پارسال به چنین روزی در امسال فکرمی کردم!اما جالب اینه که هیچ تغییری نکردم...یعنی کردم...اما...بعدش تمام آرزو هامو با یک انتخاب اشتباه به باد فنا دادم....
#از بعد از عید نوروز دیگر نفس نمیکشم...فقط زجر می کشم...
# نمی دونم تا حالا تجربه کردین یا نه...اما بعضی موقع ها هست که دوست داری فقط گریه کنی...دلت می گیره که چی فکر می کردی چی شد..
# بدترین چیز تو شرایط بالا ...این هست که به یک ثابت که تو گذر زمان بود و الان هست فکر کنی...یک کارنامه...صدا خودت و روحیه خودت...و شاید یک دوست...که دوستش داشتی...
#امروز شاید خیلی عقب ماندی...هم از خودت هم از اون دوست هم از ایده آل های اون دوست...
# شاید بعد از این دیگر حتی شانس این رو هم نداشته باشی که بهت نگاه کنه...
#چقدر این روزا همه چیز تلخ شده....بی رنگ شده...
#خدایا چرا من اینقدر بی موقع و بیجا انتخاب می کنم و چرا شرایط طوری میشود که در امتحان سختی قرار میگریم...
#چرا اینقدر زود دیر شد...؟
#اینم همون فردا که دیروز منتظرش بودم...
#این همه بغضم این روزا با خشونت هایی که به اسم قدرت می بینم همراه شده...تقریبا می خوام بترکم....
# خدایا خیلی خسته شدم...نمی خوای تمومش کنی...اگر داری امتحانم می کنی بذار اعتراف کنم کم آوردم...
# این روزا فقط یه چیز آرومم میکنه! اونم بستن چشمام و فکر کردن به نبودن خودم هست
#خدایا قلب و احساسم و بیا پس بگیر که هرچی می کشم از دست این احساس کوفتیم هست....
هر جا که روی آسمان همین رنگ است اما هیچ آسمانی ستاره های دیشب را نداشت
یاشار
Share



