خبری در راه است!
سلام به همه دوستان به همه ی این رفقای خوب اینترنتی...
یادش به خیر نمی دونم چرا یاد 13 بدر می افتم...البته 13 بدر دوران کودکی...وقتی که بعد از مدت نسبتا زیادی تقریبا همه فامیل یکی از طرفای مامان یا بابا دور هم جمع می شدیم پسر عموها دختر عموها پسر عمه ها دختر عمه ها...یا پسر خاله ها..دخترخاله ها...پسردایی ها دختر دایی ها...خیلی حال می داد تو اوج دوران جاهلیت! اون روز همه چیز آزاد بود...اون موقع ها هنوز نمی دونستیم کنکور رو با کدوم ک می نویسند (گرچه الانشم نمی دونیم...جان شما!) یا اینکه...قراره فردا کدوم یکیمون بشه دکتر یا مهندس..یادش بخیر (انگاری 60 سالم شده) ولی آخ که چقدر بچگی می خوام! این حس واسه اونایی که خونوادشون تو ایران پخش هستند خیلی ملموسه..و درک می کنن چون تنها یکسری زمان ها مثل همین 13 بدر بود که همه می اومدن و دور هم جمع می شدند..ماشین و رقص و آتش! و آتیش!...
بزرگ تر که شدیم بهانه ها پیش اومد امسال اون نمی اومد می گفتند کنکور داره سال بعد اون می اومد این نمی اومد می گفتند این کنکور داره...و سال بعد که دیگه هیچ بهانه ای نبود می گفتند بله..این پشت کنکوره و دوباره کنکور داره (البته اون موقع ها به اندازه الان معناش و حس نمی کردم!...عجب حس شیرینی..بفرما!)
بله خلاصه کار به جایی کشید که دیگه هیچ کی جمع نمی شد حتی فلان پسر خاله یا دایی رو چندین سال نمی دیدی...بعدشم که از شانس ..بله..یکیشون میرفت فلان کشور حالا کجا تا بگرده...4 سال...همیشه..به به...
خلاصه که پارسال از اون سالایی بود که منم نرفتم 13 بدر...امسالم..فکر کنم نباید برم...(نه اینکه حالا اینقدر خرخون باشم..نه..برای کلاسش هم که شده...مگر اینکه تا اون روز به توافقنامه ای با دیگر دوستان کنکوری فامیل! برسیم...)
حالا چرا اینارو گفتم...نمی دونم فکر کنم یک لحظه احساس کردم دارم پیر می شم یاد خاطرات چندین سال پیش افتادم..و البته این همه گفتم مقدمه که بگم:
اتمام حجت به شکلی حماسی با آفتاب شبهای تاریکم!
ویرایش شده ر تاریخ 28 دی ماه 1387:
سلام دوستان...
گویا این وب سایتی که بنده گرافیک این شعر رو در اون آپلود کرده بودم چند روزه مشکل پیدا کرده و همه عکساشو غیر فعال کرده....به همین دلیل اونو جای دیگه ای آپلود کردم و پوزش می خوام که این یکی دو اخیر روز تصویر نمایش داده نمی شد..
همچنین از همای نازنین هم به خاطر اینکه متن شعر رو در قسمت نظرات آوردند (و البته پس زمینه که در ادامه میارم..) تشکر می کنم زیاد! و چشم به فرمایش سرکار هم رسیدگی شد..همانطور که می بینید متن شعر رو هم جدا در زیر گرافیکش آوردم..
از همه دوستانی که لطف داشتند و نظر دادند تشکر می کنم...(+آرش +استاد سعیدی +سیا+..جینگولک! مهیار +فرزانه+همه آقا همه! من یادم نیست برید قسمت نظرات نیگاه کنید! دم همه جیز!)
یک خبر دیگه هم اینکه هما لطف کرده این گرافیک برده تو قالب یک Wallpaper که زیبا شده (تا نذارید بگراند نمی فهمید!!...) برام میلش کرد منم اینجا گذاشتمش البته تصویر پایین کوچک شده اون هست که البته اگر روش کلیک کنید با اندازه اصلی 1024 در 768 نمایش داده میشه...
در ضمن که کانال BBC فارسی امروز عصر راه افتاد و دمشون اساسی گرم! عجب کانالی...می دونین احتمالا تنها خبرگذاری فارسی خارج از کشور باشه که مجوز داشتن خبرنگار رو داخل ایران بگیره و اگر بگیره چه دوغی می شه...که البته باید بگم نگیرهخ هم بازم خیلی دوغی هست! آخه تقریبا بقیه خیلی رسمی براش می فرستن...و مطمئن باشید یک تاثیر اساسی میذاره حالا اینجا نمی تونم توضیح بدم..متوجه می شید مگه نه!
از لباس کهنه ات خجالت نکش از افکار کهنه ات شرمگین باش!
اینم پست اصلاح شده قبلی...
سلام دوستان...
اینم یکی از شعرام ....که البته حدود 3 ماه از گفتنش می گذره منتها وقت نمی شد که براش گرافیکی طراحی کنم که بتونم بذارم اینجا...خوشبختانه روز جمعه این فرصت محیا شد...
هنوز این شعر رو مثل شعر قبلی دکلمه نکردم...آخه شاید قرار نباشه دیگه دکلمش کنم یه جورایی به صورت..بیخیال بذار کنکورمون رو بدیم داداش!...بعدش فکرشو می کنم که چه بلایی سر این شعر بیارم...
فکر می کنم کاملا گویا باشه! (هم انگیزه گفتنش ..هم مخاطبش ...هم پیامش...)
یکم طول تصویر زیاده.. صبر کنید تا کاملا لود شه...(123 کیلوبایت حجمش شده..) امیدوارم خوب شده باشه!(در هر صورت یک ترانه هست...شاید بعدا یا خودم یا نمی دونم ...یه جورایی خونده بشه البته با کمی تغییر...)

ادامه مطلب در ادامه مطلب...
Shareباز این چه شورش هست که شورش را در آوردند!
دوستان عذر می خوام که دیر به دیر آپدیت می کنم تازه فکر کنم این پست همراه با کمی اجبار پست شد(در ادامه توضیح بیشتر میدم) آخه می دونید عالم پشت کنکور مخصوصا این ماه ها برای ما کنکوری ها حکم سه ماه دوم بارداری زن های حامله رو داره...یکم وقت کمتره..
دوستانی که با من آشنا هستند می دونن که من ساعت خوابم با بقیه آدمها! یکم فرق داره...
ساعت 3 ظهر بود خوابیدم قرار بود که 9 از خواب بلند شیم خیر سرمون بشینیم یکم عربی بخونیم! چشمتون روز بد نبینه ..البته اگر دید زیاد مهم نیست! خدا که گوشتون زیاد صدای بدی نشنوه ..که متاسفانه این اتفاق برای بنده افتاد،ساعت 4 یا 5 عصر یکدفعه چشام رو باز کردم دیدم خونه داره (البته احتمالا شیشه ها میلرزید و من به دلیل اون سردردی که دچار شده بودم خونه رو در حالت لرزش می دیدم!) اینقدر سر و صدا بود که نگو! باور کنید از چشمام اشک می اومد (البته باز احتمالا به خاطر سر درد ناشی از صدا بود) و اینکه آقا این صدا ادامه داشت ...بالش رو اینقدر روی سرم فشار دادم که فکر کنم بالش بدبخت نصف شد ولی نه مگه قطع میشه..
خوب تا اینجا رو داشتین؟
نظرتون تا اینجا چیه؟ صدای چی بود؟
1-زلزله شده بود!
2-قیامت شده بود!
3-اکس خورده بودم!!! (جان؟!)
4-اطلاعات مساله کافی نیست!
و اما جواب...البته خودم بعد از اینکه به هوش اومدم متوجه شدم!
گویا اون روز اول یا دوم محرم بوده..این گروههایی هستد که حالا نمی گم مثل چی ولی خودتون میدونید راه افتاده بودن توی کوچه خیابون با این بشقاب های گنده! هست چی میگن سنچ (ج) می کوبیدن به هم و با این طبل های گنده کنسرت یا حسین یا حسین مظلوم راه انداخته بودند...
آقا حالا من به درک پشت کنکوری! یا به درک اون کنکوری ها...نمیگید کسی مریضی ..پدربزرگی مادر بزرگی داشته باشه...اینطوری که درجا سکته می کنه...
توجه:
سوء تفاهم نشه ها من اصلا قصد توهین یا جسارتی به مساله عاشورا و این جور برنامه های تناوبی ندارم...بالاخره هر انسانی یکسری اعتقادات داره و اکثر جمعیت این کشور مسلمان شیعه هستند و عظمت این واقعه براشون ارزش داره و باید زنده نگه داشته بشه و در عظمت و بزرگی امام حسین و این واقعه شکی نیست....ولی عرض بنده اینه یکم رعایت حال این مردم رو بکنن این هیئت های مساجد! احتمالا همون امام حسین هم راضی نیست که یکی رو به این شکل از خواب بیدار کنید یا باعث سکته یک نفر بشید اونم چی... تازه قبل از روز عاشورا.... این جور مراسم خوب معمولا روز تاسوعا و عاشورا برگزار میشه...حالا اینکه یک عده ای راه بیافتند و بخوان عزا دار بودنشون رو به رخ بکشند و به چشم و گوش! مردم برسونن یک بحث دیگه هست! که ...چی یعنی فقط شما عزادارید و این تنها راه اعلامشه؟...
بگذریم! خلاصه اینکه آقا تا صبح به زور چهار تا مسکن جور واجور به خواب رفتم که حداقل درد این کله مبارک رو حس نکنیم...
به به امشب با یکی از دوستان قدیم که الان وارد جامعه دانشجویان پزشکی شده رفته بودیم بیرون ...ماجرایی رو برام تعریف کردند که مربوط به همون این بحث مربوط میشه "ناگفته های نا تمام دبیرستان یا بهتر بگم مدیر دبیرستان و ارادت ویژه ایشون و همکارنشون نسبت به بنده"...در رابطه با روزی که آخرین جشن یعنی یه جورایی فارغ التحصیلی و خداحافظی بود میشه ...بنده که خوشبختانه اون روز! نبودم! یعنی سر کلاس IELTS بودم...حداقل چهارتا جمله یاد میگرفتم ...تا اینکه ببینم یکی که در حکم یکی از مسئولان درجه یک شهر هست... بیاد و جلوی این همه دانش آموز درس خون شایدم تیزهوش.. بگه که سجده های شیطان به بعضی روایات چندین سال نوری طول می کشیده ..آخه یکی نیست بگه آخه سال نوری واحد مسافت و فاصه هست نه واحد زمان!
خلاصه مثل اینکه تو اون مراسم در یک حرکت نمادین به صورت یه جورایی آفلاین! جناب مدیر و همکاران از فرصت استفاده و در آخرین لحظات ارادت قلبی خودشون رو نسبت به شخص بنده به صورت آفلاین ابراز کردند که گویا 2 نفر از دوستان متوجه این امر شدند (شایدم و البته قطعا بیشتر... ولی فقط این دو نفر احساس مسئولیت کردند و در اون لحظه جایگاه دوست خودشون رو دیدند) و اعتراضشون رو در پشت پرده خدمت دبیر قران و پرورشی و اینجور کارا تو مدرسه.. اعلام کردند که البته در اون لحظه از دست او!شون!!! جز سر و هم کردند یک سری دلایل بی اساس هیچ کاری بر نیومده..
...البته دیگه بنده عادت کردم یادمه اون زمان هم که پروژم تو کشور رتبه اول کشوری رو تو سال 85 آورد کاری جز تقدیر با یک بن! 5000 تومانی خرید کتاب و ابراز هزار تا متلک نکردند...با اینکه به کسایی که چهار تا لگد زدند زیر توپ و تو جام فوتبال مدرسه!!! تیمشون اول شده به نفری 3تا 5 تا بن 5000 تومانی دادند...اشتباه نکنید ها اصلا قضیه مادی نیست ها چون اون که حالا 5 تا 5000 تومن مگه چقدر میشه و چقدر مهمه واسه منی که ارزش یک نسخه فقط نصب شده از پروژم 1800$ هست نه بحث من ارزش معنوی و..... اینکه عضو یک تیم ورزشی باشی و در سطح خود مدرسه!! اول بشی رو بیشتر از اینکه تو کشور طرحت رتبه اول! رو بیاره ارزش گذاری میکنن (آخه همین کارا رو می کنن که آدم به هوش و صداقت و عدالت این مسئولان مدرسه شک می کنه)حتی امسال هم که اردبیشهت ماه طرحم بین همه طرح ها و تو همه ی گروه ها (زیست شیمی کامپیوتر و...)در مجموع به خاطر بهترین محتوا و ارائه طرح برگزیده و اول کشوری شد در همایش شبکه مدرسه حتی حاضر نشدند به بچه ها اعلامش کنن و حتی تو سایت مدرسه هم هیچی درج نشد! درحالیکه دیدم حتی سایت مدرسه ای که به گفته ای رقیب محسوب میشه! یعنی فرزانگان (تیزهو





